كتاب ” شعرانه ” هادي خرسندي
#بگونه :هادي خرسندي، شاعر طنز پرداز ايراني مقيم لندن كه با تيز بيني نسبت به رويدادهاي سياسي و اجتماعي واكنش نشان مي دهد و انساني شريف و رُك گوست , اخيرا كتاب اشعار طنز خود را با نام ” شعرانه” منتشر كرده است. آخرين طنز هادي خرسندي با نام ” بيمار در فرغون” كه به راستي و به درستي و با تيز بيني خاص خود كسي از رژيم ولايت فقيه و پاسداران و اطلاعاتي و كارچاق كن ها و قلم به مزدان و دم و دستگاه مافيايي و جنايت پيشه اين رژيم . را ازقلم نينداخته بود يك شاهكار بود .https://www.facebook.com/ begoonah/photos/ a.119858851507696.24581.117 891865037728/ 494809850679259/ ?type=1&theater
راديو زمانه در گزارشي در باره انتشار كتاب شعر هادي خرسندي مي نويسد: هادي خرسندي شاعر طنز پرداز ايراني نزديک به چهار دهه است که اشعاري در طنز مطبوعاتي ميسرايد و با پيگيري بزنگاههاي سياسي و اجتماعي ايران، تاريخ پس از انقلاب ۵۷ را با سرودههاي انتقادي طنزآميزش روايت ميکند. او نام اين سرودهها را «شعرانه» گذاشته و پس از سال ها مجموعهاي از آنها را در کتابي با همين عنوان گرد آورده است. اين کتاب به تازگي و به ياري نشر باران منتشر شدهاست.
«شعرانه»هاي هادي خرسندي در اين دفتر، بر پهنهي گستردهاي از مسائل سياسي – اجتماعي ايران سايه افکنده و روايتگر حوادث تلخ و شيرين بر آمده از آن شده است. برخي از اين سرودهها با وجود آنکه به برههاي خاص متعلقاند و برخاس از خبري ويژهاند، اما مرور آنها خاطرات زنگارگرفتهي يک نسل را دگرباره جلا ميدهد و تاريخ سپريشده را به يادشان ميآورد. مثلا در سرودهي «اسم شب» شاعر به قول خودش به «بهار انقلاب» در تهران رفته است، زماني که جواز عبور و مرور شبانه، آگاهي از «اسم شب» بوده است:
اسم شب هر چه هست بي خبرم
آمدم نان بگيرم و ببرم
خانه ام در همين خيابان است
به گمانم که اسم شب نان است
نه، گمان مي کنم وطن باشد
اسم ايران خوب من باشد …
سرودههاي هادي خرسندي، نمونههاي از يک طنز تمام عيارند. به اين معنا که بر نمودار اسلوب طنز واقعاند و اين همخواني فارغ از همراهي مخاطب با جهت فکري و نگاه سياسي شاعر است. اين شعرانهها بذلهگو و خندهآورند، سويههاي انتقادي و اعتراضي دارند و از شگردهاي طنزپردازي براي پوشاندن پيام شعر بهرهمنداند. اين شگرد که در ادبيات انگليسي با نام آيروني (Irony) شناخته ميشود در متون آهنگين فارسي با آرايههاي ادبي گوناگوني مانند کنايه، مجاز، غلو، تجاهلالعارف و ايهام متناظر درآميخته. اين ترفند ادبي در حقيقت بيان کنايهوار چيزيست با ارادهي تداعي معنايي ديگر. اشعار هادي خرسندي لبريزند از اين طعنوارهها و نيشخندها: ابيات و واژگاني که با تردستي زيرکانه به لطافت طبع شاعر آغشته شده و نقد گزندهي او را لابهلاي کنايهها و تمسخرهاي اديبانهاش مستور کردهاند:
اي دروغ، اي جريده عالم
اولين سردبير تو آدم
در جهان برترين رسانه تويي
صاحب هرچه چاپخانه تويي
ماهواره به اعتبار شما
پر درآورده و پريده هوا
تو جهان را نگاه و تفسيري
همگان را صدا و تصويري
تو نبودي اگر، رساله نبود
خبر و عکس و سرمقاله نبود
خفقان ميگرفت دنيا را
«راست» ميخورد کله ما را
و يا در ابياتي ديگر با «نعل وارونه زدن» و ارائهي توصيفي دگرگونه از حقيقت، موضوع مورد نقد را برجسته تر ميکند. نمونهي اين اشعار سرودهايست با نام «السلام عليک يا قاتل». اين شعر «به مناسبت استقبال رسمي از علي وکيلي راد يکي از قاتلان شاپور بختيار» (آخرين نخستوزير ايران پيش از پيروزي انقلاب ۱۳۵۷) سروده شدهاست:
بلبلي گشت از قفس آزاد
بلبلي نام او وکيلي راد
قاضي دادگاه پاريسي
بيخودي گفت او بود جلاد
کنج زندان پرنده کوچک
بيگنه بود و رفته بود از ياد
بود مثل پري غمگيني
از تبار فروغ فرخزاد
بازگشته فرشتهاي به بهشت
نشده منتظر براي معاد
بهخدا بيگناه تر از او
نتوان هيچکس ز مادر زاد
«طنز موقعيت» و روايت رخدادهاي غيرمنتظره از ديگر شيوههاي طنزپردازي هادي خرسنديست و خندهي زاييده از اين اشعار هم خندهاي ست از سر درد و حسرت:
شوهر من هست عضو منکرات
ليک اخبار خوشي دارم برات
او نخواهد يافت در اينجا حضور
رفته با هيأت به شهري دورِ دور
يک زني کرده زنا در آن ديار
رفته اين هيأت براي سنگسار
شوهر من هم رييس هيأت است
پس ترا کلي در اينجا مهلت است
پارودي و نقيضهپردازي از شعر شاعران کلاسيک و معاصر، شگرد ديگريست که شاعر به کرات از آن بهره برده است. مثلا شعر «بگذر از ني» نظيرهاي از شعر مشهور مولوي ست و شرح دگرگونهاي از دورافتادن شاعر از زادگاهش است و يا «پرياي شاتره» که نقيضهي منظومهي «پريا» اثر احمد شاملوست.
زار و زار گريه ميکردن پريا
مث ابراي بهار گريه ميکردن پريا
پرياي نازنين
اگه نُه ساله شدين
توي هر حجله، يه مرد بيقرار
واستاده به انتظار
اگه فرياد بکشين هوار کنين
اگه فکر کنين يه جور فرار کنين
جوابش از سوي داماد کتکه
هديه ي عروسيتون مشت و چکه
پريا عروسيه داماديه
پريا از نظر قانون شرع اين يه امر عاديه
«شعرانه» هادي خرسندي را ميتوان حديث روزگار رفته بر او و سرزمينش دانست. هادي خرسندي در سرودههايش ياد دوستيها و دلبستگيهايش را زنده ميکند، با افسوس شاعرانه تلخخند ميزند و قصهي دلتنگي و هجران تمامي تبعيديانِ ناگزير را با زباني دگرگونه مکرر ميکند. اما در همانحال به همتبارانش نهيب بيداري و آگاهي ميزند:
بچهها اين، خانه اجدادي است
گشته ويران تشنه آبادي است
خسته از شلاق استبدادي است
مرهم دردش کمي آزادي است
#شعر #طنز #خرسندی #ایران #کتاب #شعرانه
راديو زمانه در گزارشي در باره انتشار كتاب شعر هادي خرسندي مي نويسد: هادي خرسندي شاعر طنز پرداز ايراني نزديک به چهار دهه است که اشعاري در طنز مطبوعاتي ميسرايد و با پيگيري بزنگاههاي سياسي و اجتماعي ايران، تاريخ پس از انقلاب ۵۷ را با سرودههاي انتقادي طنزآميزش روايت ميکند. او نام اين سرودهها را «شعرانه» گذاشته و پس از سال ها مجموعهاي از آنها را در کتابي با همين عنوان گرد آورده است. اين کتاب به تازگي و به ياري نشر باران منتشر شدهاست.
«شعرانه»هاي هادي خرسندي در اين دفتر، بر پهنهي گستردهاي از مسائل سياسي – اجتماعي ايران سايه افکنده و روايتگر حوادث تلخ و شيرين بر آمده از آن شده است. برخي از اين سرودهها با وجود آنکه به برههاي خاص متعلقاند و برخاس از خبري ويژهاند، اما مرور آنها خاطرات زنگارگرفتهي يک نسل را دگرباره جلا ميدهد و تاريخ سپريشده را به يادشان ميآورد. مثلا در سرودهي «اسم شب» شاعر به قول خودش به «بهار انقلاب» در تهران رفته است، زماني که جواز عبور و مرور شبانه، آگاهي از «اسم شب» بوده است:
اسم شب هر چه هست بي خبرم
آمدم نان بگيرم و ببرم
خانه ام در همين خيابان است
به گمانم که اسم شب نان است
نه، گمان مي کنم وطن باشد
اسم ايران خوب من باشد …
سرودههاي هادي خرسندي، نمونههاي از يک طنز تمام عيارند. به اين معنا که بر نمودار اسلوب طنز واقعاند و اين همخواني فارغ از همراهي مخاطب با جهت فکري و نگاه سياسي شاعر است. اين شعرانهها بذلهگو و خندهآورند، سويههاي انتقادي و اعتراضي دارند و از شگردهاي طنزپردازي براي پوشاندن پيام شعر بهرهمنداند. اين شگرد که در ادبيات انگليسي با نام آيروني (Irony) شناخته ميشود در متون آهنگين فارسي با آرايههاي ادبي گوناگوني مانند کنايه، مجاز، غلو، تجاهلالعارف و ايهام متناظر درآميخته. اين ترفند ادبي در حقيقت بيان کنايهوار چيزيست با ارادهي تداعي معنايي ديگر. اشعار هادي خرسندي لبريزند از اين طعنوارهها و نيشخندها: ابيات و واژگاني که با تردستي زيرکانه به لطافت طبع شاعر آغشته شده و نقد گزندهي او را لابهلاي کنايهها و تمسخرهاي اديبانهاش مستور کردهاند:
اي دروغ، اي جريده عالم
اولين سردبير تو آدم
در جهان برترين رسانه تويي
صاحب هرچه چاپخانه تويي
ماهواره به اعتبار شما
پر درآورده و پريده هوا
تو جهان را نگاه و تفسيري
همگان را صدا و تصويري
تو نبودي اگر، رساله نبود
خبر و عکس و سرمقاله نبود
خفقان ميگرفت دنيا را
«راست» ميخورد کله ما را
و يا در ابياتي ديگر با «نعل وارونه زدن» و ارائهي توصيفي دگرگونه از حقيقت، موضوع مورد نقد را برجسته تر ميکند. نمونهي اين اشعار سرودهايست با نام «السلام عليک يا قاتل». اين شعر «به مناسبت استقبال رسمي از علي وکيلي راد يکي از قاتلان شاپور بختيار» (آخرين نخستوزير ايران پيش از پيروزي انقلاب ۱۳۵۷) سروده شدهاست:
بلبلي گشت از قفس آزاد
بلبلي نام او وکيلي راد
قاضي دادگاه پاريسي
بيخودي گفت او بود جلاد
کنج زندان پرنده کوچک
بيگنه بود و رفته بود از ياد
بود مثل پري غمگيني
از تبار فروغ فرخزاد
بازگشته فرشتهاي به بهشت
نشده منتظر براي معاد
بهخدا بيگناه تر از او
نتوان هيچکس ز مادر زاد
«طنز موقعيت» و روايت رخدادهاي غيرمنتظره از ديگر شيوههاي طنزپردازي هادي خرسنديست و خندهي زاييده از اين اشعار هم خندهاي ست از سر درد و حسرت:
شوهر من هست عضو منکرات
ليک اخبار خوشي دارم برات
او نخواهد يافت در اينجا حضور
رفته با هيأت به شهري دورِ دور
يک زني کرده زنا در آن ديار
رفته اين هيأت براي سنگسار
شوهر من هم رييس هيأت است
پس ترا کلي در اينجا مهلت است
پارودي و نقيضهپردازي از شعر شاعران کلاسيک و معاصر، شگرد ديگريست که شاعر به کرات از آن بهره برده است. مثلا شعر «بگذر از ني» نظيرهاي از شعر مشهور مولوي ست و شرح دگرگونهاي از دورافتادن شاعر از زادگاهش است و يا «پرياي شاتره» که نقيضهي منظومهي «پريا» اثر احمد شاملوست.
زار و زار گريه ميکردن پريا
مث ابراي بهار گريه ميکردن پريا
پرياي نازنين
اگه نُه ساله شدين
توي هر حجله، يه مرد بيقرار
واستاده به انتظار
اگه فرياد بکشين هوار کنين
اگه فکر کنين يه جور فرار کنين
جوابش از سوي داماد کتکه
هديه ي عروسيتون مشت و چکه
پريا عروسيه داماديه
پريا از نظر قانون شرع اين يه امر عاديه
«شعرانه» هادي خرسندي را ميتوان حديث روزگار رفته بر او و سرزمينش دانست. هادي خرسندي در سرودههايش ياد دوستيها و دلبستگيهايش را زنده ميکند، با افسوس شاعرانه تلخخند ميزند و قصهي دلتنگي و هجران تمامي تبعيديانِ ناگزير را با زباني دگرگونه مکرر ميکند. اما در همانحال به همتبارانش نهيب بيداري و آگاهي ميزند:
بچهها اين، خانه اجدادي است
گشته ويران تشنه آبادي است
خسته از شلاق استبدادي است
مرهم دردش کمي آزادي است
#شعر #طنز #خرسندی #ایران #کتاب #شعرانه

No comments:
Post a Comment